
در بیکرانه های زندگی دو چیز افسونم می کندآبی آسمانکه می بینم و می دانم که نیستخداکه نمی بینم و می دانم که هست ... به درگاهی پناه آورده ام کز در نمی راند..که هر کس را که درمانده ست سوی خویش می خواند..خداوندا..خداوندا قرارم باش و یارم باش..جهان تاریکی محض است , می ترسم.., کنارم باش... ...
ادامه مطلب
حسین بیشتر از آب ، تشنه لبیک بود. اما افسوس که به جای افکارش ، زخم های تنش را نشانمان دادند. ...
ادامه مطلب